![]()
کلی حرف...
وزخم در پهلو وتیر درگردن،خوشتر تاطلب نوشدارو از ناکسان وکسان.زیرا درد
است که مرد میزاید وزخم است که انسان می آفریند.
پدرم میگوید : قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست.
پس زخمهایت را گرامی دار. زخمهای کوچک رانوشدارویی اندک بس است
تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوش دارویی شگفت بخواهد
وهیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست. ونوشداروی عشق تنها در
دستان اوست .
او که نامش خداوند است.
پدرم گفته بود که عشق شریف است وشگفت است ومعجزه گر اما نگفته
بود او که نوشدارو دارد، دستهایش این همه از نمک عشق پر است ونگفته
بود که عشق چقدر نمکین است ونگفته بود که او هر که را دوست تر
داردبر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد!
زخمی بر پهلویم است وخون میچکد وخدا نمک می پاشد. من پیچ میخورم
وتاب میخورم ودیگران گمانشان که میرقصم!
من این پیچ وتاب را و این رقص خونین را دوست دارم، زیرا به یادم میآورم که
سنگ نیستم،چوب نیستم خشت وخاک نیستم که انسانم...
پدرم گفته است از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی
نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود واگر در
پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و
عاشق اگر نباشی خدایی نخواهی داشت ...
عرفان نظر آهاری
اما زندگی نمی کند .
یک دقیقه سکوت به خاطر امیدهایی که به ناامیدی مبدل شد .
یک دقیقه سکوت به خاطر ستاره ی کوچکی که همیشه
در اسمان پر ستاره و بی انتها ، تنها ماند .
یک دقیقه سکوت به خاطر پرنده ی کوچک خوشبختی
که هرگاه بر بامی نشست با سنگ از او پذیرایی شد .
یک دقیقه سکوت به خاطر شب هایی که با اندوه سپری شد .
یک دقیقه سکوت به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که
دوستشان داشت له شد .
یک دقیقه سکوت به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند .
یک دقیقه سکوت به خاطر اطرافیانی که بود و نبودشان
مطلقا" فرقی نمی کند .
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که زندگیشان را وقف کمک کردن به
انسانهای دردمند می کنند در حالی که خود دردمندترین اند .
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که شادی خود را به بهای
ناراحت کردن یکدیگر به دست می اورند .
یک دقیقه سکوت به احترام دوستانی که هرگاه به انها احتیاج داشتم ،
بهترنشان تنهایی بود .
یک دقیقه سکوت به احترام دفتری که فقط برای نوشتن دردها
گشوده می شود .
یک دقیقه سکوت برای رویاهای شیرین کودکی که
هرگز باز نخواهند گشت .
یک دقیقه سکوت برای صداقت که این روزها ، وجودی فراموش شده است .
یک دقیقه سکوت برای محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع می گردد .
یک دقیقه سکوت به خاطر انسان بودن .
یک دقیقه سکوت به خاطر حرفهای نگفته .
یک دقیقه سکوت برای زندگی .
یک دقیقه سکوت به احترام کلمه ی "دوست " که هیچ کس
معنی ان را درست نفهمید .
یک دقیقه سکوت برای ظلمت و تاریکی شب ، که با دستان سخاوتمند
سیاهش همه ی تفاوت ها را می پوشاند .
یک دقیقه سکوت برای همه ی کسانی که
هرگز نفهمیدند کسی انان را دوست دارد .
یک دقیقه سکوت به خاطر کودکی که از پشت پنجره ی غبار گرفته
باران را نظاره می کند .
یک دقیقه سکوت برای تمام لحظه های از دست رفته ...
یک دقیقه سکوت برای تمام کسانی که امروز زندگانی را وداع گفتند .
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که سکوت کردند ...
یک دقیقه سکوت ...
یک دقیقه سکوت به احترام تمام سکوت هایم ...
خدا گفت :چيزي از من بخواهيد! هر چه كه باشد‚ به شما عطا خواهم كرد!
سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي
يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت :
من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ.
نه بالي و نه پايي ، نه آسماني ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد !
نام او كرم شب تاب شد !
خدا گفت: آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است، حتي اگربه قدر ذره اي باشد.
تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت :
كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست، زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
هزاران سال است كه او مي تابد، روي دامن هستي مي تابد،
وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است
و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك
بخشيده است !!!
روزی مریدی از استادش پرسید:
- «چه طور شد که مرشد عرفان شدید؟»
استاد در پاسخ گفت:
- «همه ی ما می دانیم در زندگی چه باید بکنیم. اما هیچ وقت این موضوع را نمی پذیریم. برای درک این واقعیت مجبور شدم وضعیت عجیبی را از سر بگذرانم.
یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر می کردم چه کنم. مردی از راه رسید و جلوی من ایستاد. خواستم از جلوی من کنار برود…
دستم را تکان دادم. او هم همین کار را کرد. فکر کردم چه بامزه. حرکت دیگری کردم. او هم از من تقلید کرد…
شروع کردیم به آواز خواندن و هر روز حرکتی جدید انجام دادیم. مدام احساس می کردم حالم بهتر است. و از رفیق جدیدم خوشم آمده بود.
چند هفته گذشته بود که از وی پرسیدم: -استاد بگو چه باید بکنم؟
پاسخ داد: -اما من فکر می کردم تو مرشدی!!!»
همه ی ما می دانیم که چه باید بکنیم ولی همیشه منتظر ظهور نشانه ایم…
*****************
مردی ساعت های متوالی به تلاش پروانه ای برای خروج از پیله اش نگاه می کرد
پروانه توانسته بود حفره ی کوچکی در پیله ایجاد کند، اما بدنش بزرگتر از آن بود که از آن حفره بگذرد.
بعد از زمان درازی تلاش، به نظر رسید که خسته شده و بی حرکت ماند.
مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند:
با دقت پیله را باز، و پروانه را آزاد کرد. اما بدن پروانه مچاله و کوچک بود و بال هایش به هم چسبیده…
مرد همچنان پروانه را نگاه می کرد، امیدوار بود که هر لحظه یال های پروانه باز شوند و به پرواز در آید. اما هیچ اتفاقی نیفتاد!!!
پروانه بقیه ی زندگی اش را با بدنی مچاله و بال های به هم چسبیده گذراند. نمی توانست پرواز کند.
مرد نیکوکار نفهمیده بود که آن حفره کوچک و تلاش پروانه برای عبور از آن، روشی است برای ورزیده کردن بدن، و تقویت بال های پروانه.
گاهی کار طاقت فرسا، درست همان چیزی است که مارا برای رویارویی با مانع بعدی آماده می کند.
کسی که از این کار طاقت فرسا خودداری کند، یا کمک نادرستی بگیرد، هرگز نمی تواند به سوی سرنوشتش پرواز کند.
به سلام ها ديگر دل نمي بندم ...
و از خداحافظي ها غمگين نمي شوم ...
ديگر عادت كرده ام به تكرار يك نوشته :
دوري و دوستي !
يادمون باشه ،
دنيا وارونست ...!!!
نمی داد ... همه می گفتند : { تو به هیچ دردی نمی خوری } ... یک شب که مداد
رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند ... مداد سفید تا صبح کار کرد ... ماه
کشید ... مهتاب کشید ... و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد ...
صبح توی جعبه ی مداد رنگی ... جای خالی او ... با هیچ رنگی پر نشد
ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم !
صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باری است پر از هیچ
که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوونه ی ماست
ما سرانجام ...
سرانجام گرفتیم به هیچ
راهی سفر به هیچستانیم
گله ای هست که از خود داریم
چاره ای نیست اگر انسانیم
درد ما مرگ تفاهم
غم ما کوچ محبت
غم ما از بیکسی مردن و رسوا شدنه
اینم از عاقبتش ، که تنها شدنه ...
در حوض دلتنگی ام چه می شویی ؟
کمی اهسته تر ،
ماهی کوچک دلم را
در میان دستانت نمی بینی ؟!!!